صفحه اصلی | ارتباط با ما | عناوین کل اخبار
سرمقاله
مروري بر رهنمودهاي مقام معظم رهبري بايسته هاي دهه چهارم انقلاب
اينك كه پس از گذشت 30 سال از بنيانگذاري نظام مردم سالاري ديني، وارد دهه چهارم انقلاب اسلامي شده ايم، ضروري به نظر مي رسد با عواملي كه از ديدگاه مقام معظم رهبري موجب حفظ و استمرار انقلاب مي شوند، آشنا شده و بدانها جامه عمل بپوشانيم.
سخن روز
+ حمايت اوباما از اسرائيل سبب خاتمه دولت وي مي شود
+ شعارهاي مردمي در حرم امام(ره) عليه سران فتنه
+ همسر پيامبر بهترين گزينه فتنه گران براي مقابله با علي(ع) بود
همسر پيامبر بهترين گزينه فتنه گران براي مقابله با علي(ع) بود
حسن رحيم پور ازغدي در گفتاري درباره بروز فتنه از ديدگاه حضرت علي گفت: طلحه و زبير نامه اي به عايشه (همسر پيامبر) مي نويسند و در آن مي گويند كه به ما ملحق شو تا مقابل علي(ع) بايستيم چرا كه حكومت علي اوضاع را به هم مي ريزد.

به گزارش خبرگزاري فارس، حسن رحيم پور ازغدي در گفتاري به تشريح نتايج بروز فتنه از ديدگاه حضرت علي(ع) پرداخت كه بخش سوم آن در زير مي آيد.
* بزرگان اسلام در زمان پيامبر بر سر قدرت با اميرالمومنين درگير شدند
حضرت امير(ع) فرمود: چنان در دوران حكومت من بر هم زده خواهيد شد و كاري مي كنم با كف گير آزمون مجدد انقلاب، آن هايي كه پائين هستند بالا و افرادي كه بالا هستند پائين بيايند و به اين شكل زير و رويتان مي كنم. مي فرمايد كه اين گونه نيست يك بار امتحان دهيد و تا آخر عمرتان گارانتي شويد.
اينكه ما 20 سال پيش زمان پيامبر(ص) امتحان داده ايم، كافي نيست بلكه دوباره بايد امتحان دهيد چراكه هيچ كسي گارانتي نيست. فرمود كه در اين امتحان مجدد، گاهي كساني كه سابقه هاي درخشان و طولاني از زمان پيامبر(ص) در اسلام داشتند در اين مسابقه و آزمون دوباره عقب مي افتند و افرادي كه در آن دوره كسي نبودند و كسي آنها را نمي شناخت جلو مي افتند.
فرمود اين يك آزمون دوباره است و يك بار براي هميشه نيست، دوباره بايد آزمون پس دهيد و به خدا سوگند من فريبتان ندادم و نخواهم داد و چيزي را از شما مخفي نكردم. به خدا سوگند هيچ حقيقتي را از شما پنهان نكردم. من حكومتي را تشكيل دادم كه در آن با شما مردم چيزي را مخفي ندارم و هيچ گاه به شما دروغ نگفتم و مرا به اين مقام و به اين روز خبر داده اند.
جالب اين است اول كسي كه با علي(ع) دست بيعت داد طلحه بود. بعد زبير بيعت مي كند و همين ها چند ماه بعد با اميرالمومنين آن هم بر سر قدرت درگير مي شوند. حضرت امير مي فرمايند: كساني از شما كه برادران خود من هستيد، كساني از شما در اين سال ها در اين دنيا غرق شدند و اموالي را تصاحب كردند. من وقتي مقابل اين افراد را بگيرم و خواهم گرفت و فقط حقوق خود آنها را به آنها خواهم داد از دست من عصباني خواهند شد. فرياد خواهند زد كه پسر ابوطالب ما را از حقوقمان محروم كرد و به ما ظلم كرد. آگاه باشيد هر كس از مهاجرين و انصار و از اصحاب پيامبر و خويشان پيامبر و از بستگان پيامبر و همه كس خيال و گمان كند كه به خاطر سابقه اش، به خاطر هم نشيني با پيامبر بر ديگران نسبت به بيت المال برتري دارد بداند كه خطاست.
* طلحه و زبير سهم بيشتري از بيت المال از امام مي خواستند
فرمود هر كاري انجام داديد براي خدا انجام داده ايد پس پاداش آن را در آخرت از خدا بخواهيد. در دنيا همه مساوي اند. شما قديمي ترين و باسابقه ترين مسلمان، با مسلماني كه همين امروز مسلمان مي شود نزد ما به لحاظ سهمش از بيت المال مساوي است. هر كس كه رو به قبله ما آورد شايسته برخورداري از حقوق اسلامي و حدود اسلام است. شما همه بندگان خدا هستيد و بيت المال، مال خداست و آن را ميان همه شما به طور مساوي تقسيم خواهم كرد و هيچ كس بر ديگري برتري و مزيت ندارد. پرهيزكاران و سابقه داران در فرداي قيامت پاداش خود را از خداوند بخواهند و خداوند دنيا را پاداش پرهيزكاران و مجاهدان قرار نداده است. آنچه نزد خداست براي نيكوكاران بهتر است، فردا بيائيد تا اموال را به روش جديد تقسيم كنيم.
روز بعد طلحه و زبير به مسجد آمدند. در گوشه اي دور از مسجد تجمع ديگري انجام شده و مردم را به دو بخش تقسيم مي كنند. مردمي كه پشت علي(ع) نماز را اقامه مي كردند به طلحه و زبير عبدالله ابن زبير، مروان و جمعي ديگر از مردان قريش پيوستند و ساعتي آهسته با يكديگر پچ پچ مي كردند. بعد مخالفت آنها آشكار شد. عمار آمد پيش علي(ع) و گفت: اين سخنراني چه بود كه شما انجام داديد. كمي آرام تر همين روز اول اين افراد دارند پرچم برمي دارند و فتنه و خلف وعده مي كنند. كمي ملاحظه كنيد كه دوباره حضرت امير رفت بالاي منبر و سخنراني كرد.
حضرت علي(ع) روز سوم حكومت، همچنان كه شمشير بر كمر بسته بود سخنراني كرد و گفت: اي مردم برترين مردم نزد خداوند از نظر مقام فردي است كه تابع كتاب و سنت باشد و به تكليفش عمل كند. سپس به عمار گفت برو به طلحه و زبير كه گوشه مسجد نشسته اند بگو بيايند اينجا من با آنها كار دارم. وقتي آمدند حضرت به آنها گفت: شما را به خدا سوگند آيا چنين نبود كه شما با ميل خودتان و با آزادي كامل سراغ من آمديد و با من بيعت كرديد آيا من شما را مجبور به بيعت كردم من قدرت طلب بودم يا شما از من خواستيد گفتند چرا ما گفتيم. حضرت امير گفت: شما مجبور بوديد و زور بالاي سرتان بود كه با من بيعت كنيد يا خودتان خواستيد گفتند: ما با شما بيعت كرديم و فكر مي كرديم كه شما روش ديگري داريد، نمي دانستيم كه اين گونه است. ما بيعت كرديم به شرطي كه شما در كارها با ما مشورت كنيد و بدون نظر ما كاري نكنيد و فكر كرديم اگر ما رهبري شما را تاييد مي كنيم، شما هم هواي ما را داريد و بالاخره سهم و حق ما محفوظ است و فضيلت ما را بر ديگران در نظر مي گيريد.
حضرت امير(ع) فرمود: آيا من حقي از شما سلب كردم و يا به شما ستمي نموده ام گفتند: نه، فرمود: آيا حقي از مسلماني ضايع و پايمال كردم، يا حكمي از احكام خدا را زير پا گذاشتم گفتند: نه، حضرت فرمود: پس چرا از من دلگيريد اگر من نه حق كسي را پايمال كردم و نه حكمي را زير پا گذاشتم پس چرا شما با من مشكل داريد گفتند: به خاطر روش حكومت تو و حرف هايي كه مطرح مي كني و اينكه چرا در حكومت نظر ما را نمي پرسي. حضرت امير(ع) گفت: من اگر در جايي نياز به مشورت داشته باشم نظر شما را مي خواهم آنچه كه تا الآن گفتم نياز به مشورت نبود چرا كه نظر صريح خداوند و سنت پيامبر بود.
بعد طلحه و زبير آمدند پيش حضرت امير و گفتند كه ما مي خواهيم به عمره برويم. حضرت فرمود: شما قصد عمره نداريد و من مي دانم شما كجا مي خواهيد برويد. اين اجازه براي عمره نيست. دعوا و درگيري را شروع كرديد و حالا مي رويد تدارك پيمان شكني و درگيري را ببينيد.
آنها قسم خوردند كه اين گونه نيست. حضرت امير لبخندي زد و گفت : پس دوباره تجديد بيعت كنيد. آنها دوباره پيمان بسته و سوگند خوردند و و زماني كه رفتند، حضرت امير(ع) فرمود: به خدا سوگند ديگر اينها را نخواهيد ديد الا اينكه به روي ما شمشير مي كشند و جنگ را بر ما تحميل مي كنند و هر دو آنها كشته خواهند شد.
* فتنه گران از همسر پيامبر براي رهبري شورش استفاده كردند
همه همسران پيامبر(ص) براي ما محترم اند. حتي عايشه ما عايشه را ام المومنين مي دانيم و نبايد به او اهانتي شود ولو اينكه او با علي ابن ابيطالب(ع) درگير شده است. خود حضرت امير(ع) هم احترام عايشه را نگه داشت حتي بعد از جنگ كه جناب عايشه اسير شد و اميرالمومنين(ع) اجازه نداد كوچكترين اهانتي به وي شود.
طلحه و زبير نامه اي به عايشه مي نويسند و در آن مي گويند كه به ما ملحق شو تا مقابل علي(ع) بايستيم چرا كه علي اوضاع را به هم مي ريزد. ام سلمه مكه بود. آنجا از جريان مطلع مي شود و مي فهمد كه طلحه و زبير در حال برنامه ريزي توطئه اي عليه علي (ع) و حكومت ايشان هستند.
ام سلمه شروع به افشاگري و سخنراني به نفع امام علي(ع) مي كند كه اي مردم! خود شما با علي بيعت كرديد و نبايد با او درگير شويد چرا كه حكومت علي(ع) حق است. خبر به عايشه مي رسد كه جناب ام سلمه دارد افكار مردم را به نفع علي(ع) آگاه مي كند. عايشه به ملاقات ام سلمه مي آيد و مي گويد اي اختر ابا اميه! تو نخستين زن از زنان مهاجر رسول خدا و از بزرگان اهل بيت پيامبر(ص) هستي. بيشترين آيات الهي در خانه تو بر پيامبر نازل شد و جبريل بيش از همه در خانه شما بر رسول خدا نازل مي شد.
ام سلمه خطاب به عايشه مي گويد شما كه جزء مخالفان خليفه سوم(عثمان) بوديد چطور حالا به عنوان انتقام او مي خواهيد در برابر علي(ع) بايستيد و بعد ام سلمه شروع مي كند به يادآوري برخي مسائل براي عايشه اينكه آيا يادت مي آيد يه روزي علي آمد و پيامبر در مورد علي چه گفت و ... .
هر چه مي گويد عايشه تأييد مي كند و مي گويد بله يادم هست. بعد ام سلمه مي گويد: پس با اين وضع ديگر اين چه قيام و شورشي است كه عليه حكومت مشروع به راه انداخته ايد.
عايشه مي گويد: مسائلي وجود دارد كه بايد حل و اصلاح شود و بعد ام سلمه مي گويد كه خودت مي داني.
ام سلمه نامه اي خطاب به علي(ع) مي نويسد و خبر مي دهد كه اينها دارند شورش را به پا مي كنند. حضرت امير(ع) در جايي سخنراني مي كند و مي فرمايد: كساني كه در حال حاضر به اسم خون عثمان حرف مي زنند همه آنها مي دانند كه برخي از خود اينها در خون عثمان دست داشتند و كسي كه براي مهار و كنترل شورش تلاش مي كرد كه خليفه كشته نشود من بودم. عايشه گفته بود بله من به عثمان منتقد و معترض بودم ولي شنيدم خليفه قبل از اينكه كشته شود توبه كرده بود بنابراين زماني كه توبه كرده نبايد كشته مي شد و الا قبول دارم كه من هم جزو منتقدان و معترضان عثمان بودم ولي او توبه كرده بود پس چرا او را كشتند
حضرت امير (ع) مي فرمايند: جواب دادند كه ما با هم دنبال قاتلان عثمان باشيم تا قاتل او را پيدا كنيم. حضرت آنجا توضيح مي دهند كه من هم منتقد و معترض به عثمان بودم و هم در عين حال مخالف قتل عثمان بودم و با افراطيوني كه عثمان را به قتل رساندند مخالف بودم و در برابر آنها ايستادم.
* مقدس مآباني مثل اشعري براي مقابله با فتنه حجت شرعي مي خواستند
حضرت امير(ع) كه به خلافت رسيد قصد داشت ابوموسي اشعري را كه از زمان خليفه قبل حاكم كوفه بود عزل كند اما مالك اشتر و عده اي به علي (ع) گفتند كه ابوموسي اشعري هم عده اي مريد در شهر دارد كه او را قبول دارند حالا بگذاريد باشد تا ببينيم چه مي شود. بعداً حضرت امير(ع) مي گويد من از اول مي خواستم ابوموسي اشعري را بردارم چرا كه او را انسان صالحي نمي دانستم ولي چون گفتند عده اي او را قبول دارند و براي اينكه مردم نگويند تا علي آمد همه را برداشت گذاشتم بماند.
ابوموسي اشعري در آن زمان امتحان خود را پس مي دهد. حضرت امير(ع) به ابوموسي اشعري كه حاكم كوفه بود نامه اي نوشت و گفت كه طلحه و زبير و عايشه قصد شورش دارند و حق هم با ماست. بنابراين براي ما نيرو بفرست و مردم كوفه را بسيج و كمك كن تا برويم بصره چرا كه آنها آمدند و بصره را اشغال كرده اند.
بعد از آن ابوموسي اشعري شروع كرد با ادبيات مقدس مآب صحبت كردن اينكه جنگ مسلمان با مسلمان و با كدام حجت شرعي اصحاب در برابر اصحاب بايستند بله، شما علي هستيد، اولين مسلمان هستيد ولي آن طرف هم ام المومنين است، طلحه و زبير هستند، زبير سيف الاسلام است، يعني چه جنگ مسلمان با مسلمان، اين جنگ شبهه شرعي دارد. مردم! آرامش داشته باشيد و به هيچ كدام از دو طرف ملحق نشويد چرا كه ما بيطرف هستيم، اين جنگ خلاف شرع است.
حضرت امير(ع) گفت: اين جنگ را بر ما تحميل كرده اند، ما شروع نكرديم كه به من مي گوييد خلاف شرع است. اينها عليه حكومت شورش كردند و مي خواهند حكومت را براندازي كنند. بايد به آنها بگوييد و شما بايد طرف حق را بگيريد و نبايد بگوييد كه در هر صورت كاري نمي كنيم.
حضرت امير دو بار نامه فرستاد ولي ابوموسي اشعري اعتنايي نكرد. بعد از اين حضرت امير(ع) محمدبن ابوبكر را به كوفه فرستاد و ابوموسي اشعري را عزل كرد.
امام علي(ع) شهر را به ابن عباس و محمد بن ابوبكر سپردند و با نيروها براي جنگ رفتند اما باز هم ابوموسي اشعري با حضرت مخالفت كرد و سخنراني كرد مبني بر اينكه اي مردم به جنگ نرويد چرا كه آن طرف جنگ نيز اصحاب پيامبر اند، كساني هستند كه نزد پيامبر سوابق دارند و خويشان پيامبر اند و بزرگان اسلامند، با چه كساني مي خواهيد بجنگيد
ابوموسي اشعري شروع به سخنراني و ايجاد ترديد و شبهه در دل مردم كرد تا اينكه حضرت امير (ع) مالك اشتر را به كوفه فرستادند و او نيز ابوموسي اشعري را با حالت ذلت بازداشت و از سمتش عزل كرد.
انتهاي پيام/ي
آخرین اخبار
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|


